به مادام لئونی/ایلیا شویلی
مثل گیس ها ی سر بریده مان
عزا از کله هایمان می ریخت
عزایمان می ریخت
گناهمان می ریخت
ترسمان می ریخت
پاک پاک
مثل کوره های آتش
مثل رگهای تهی از خون
و جنین های مرده
که از قبل به بعد می رفتیم
و در حالِ گناهکار نمی ماندیم
...
از خون پررنگی که مانده
بر لبه ی تیز خودکشی هامان
بدان که ما زهدانهامان را در هر همآغوشی
به مردها بخشیدیم
و هرگز کمبود آهن نداشتیم
زنانگی فقط یک جور توهم شیزوفرن
یک جور مریضی بد بود.
اردیبهشت86
این شعر سر گرفته از "یک سرخپوست در آستارا"/بیژن نجدی
---------------------------------------------------
شاید باید چیزی گفت،من باب شروع...که چرا،ولی مهم نیست.