از لایه های زبانم
مادری در می آید
گنگ
که هر چه می کشد این الفاظ را
دوستت دارم نمی شود
درمان غربت این پهنه ی نامادری
-وقتی که اتفاق از لب مان می افتاد
و کلمه جان ما بود
آنگاه که شتر
لفظ باربری بود،کوهان رنج های بشر بر پشت
از اتفاق
لب ما افتاد
و از دهان بی شکلمان
کلمه به شکل شیری پوست می درید
(با پنجه هایی که می خواست)
می خواست تا زبان مرا نقبی
به واژه های گمشده ام باشد.-
از پرزهای حنجره ام
آمد کنار تو بنشیند
این کودکی که روی لب مادر آفریده شد
بوسیدنی تر است از همه ی کتابهای مقدس
که آفریده جهانی دیگر
تنها از دو کلمه.
بهمن ماه 85