تبليغاتX
من لال - "جفت"

 

خواهرم خندید

دندانهاش را آل برد

و از پژواک اسمش بر دیوار های شهر پیر مادرزاد شد

خواهرم شعار بود

می نوشتمش خون می ریخت

 

روی لبت هنوز زخم نشده

بوسه ای که خون حرف را بمکد

به چروک های من نگاه کن!

از گلویم شروع شد

 

می نویسم از ارواح گمشده

                       می آید

جذام سبزی به شیارهای تنش

از نمور تاریخِ کمد دیواری خانه

رب النوع جنگِ من

 

کوچولوست،نمی فهمد

هیچ کس نمی آید بچه!

فقط خدا بود که از این جهنم بردم جهنم بعدی

ببین از رگ هام کرم در آمده

من هیچ وقت،نه...من آدم بودم.

 

چطور یادش رفته اسم شب

که از دالان های هفت در رد نمی شود

جان ندهد به گلوله ی نگهبان ها

دختر یاغی که از خوابم می گذرد

 

از دهلیز ها می گذرم

اسم شب بر لبم است

                بوسه

می سپارمش به نگهبان ها

در انزوای کوچکی فرو رفته در رحم خود

انتظار آمدنم را

                کجام من؟

 

واگویه

   واگویه

     واگویه

خواب که بروم

کاغذ ها زبان باز می کنند

می نویسند به جد اندر جدم فحش

از دست پاهایی که می نویسم و

راه نمی افتند.

6/3/8۶

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 1:7 توسط سیما بازیار |