تبليغاتX
من لال -

این است پراکنده های من

چون پاره های پیکر اوزیریس

خواهرم با خط زنده کن بر قنداقم نوشته بود

برمی گردی از جریان نیل

و جسدهای بی شمار مرا در انتظار

براهرم/خوادرم سلام کن!

به رگهای بسته ام

به جمجمه/ بند انگشت/ به زخم گوشه ی لب

روزی اگر جریان نیل خون جاری من می شد

و خاطره ام باز می آمد

تمام می شدم

مثل روزی که اول،

خدا باد بود و می وزید در رگ های  خمیری مان

...

در پیچاب های رود،حلقوی خط هیروگلیفت

گم پاره ای از جوارحم

نمی شناسی خطوط ناقص مرا

که کوچک بودیم و من سر راه رفتم

سر خود رفتم،گم

بیا بخوان از کفنم این خطوط خاطی را

دستت را به من بده برادر

که تمام بشود من،تمام بشود مردگی ام/شعر

بیا که اول دست تو موی من بود

و گونه ی من لب تو

ما یکی، تو/ من/ مایی که نصف شده از جریان تیز رود

دستم را به من بده، با سر انگشتانت

 

***

 

جای خودم خالیست

تو را مثله می کنم

می چسبانم جای سپیدی های متن.

 

 

اردیبهشت 86

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 15:37 توسط سیما بازیار |